خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

خونه‌ی شیشه‌ای گل‌ها

گل‌هایی برای خوندن!

قدّ یه دنیا

"...مژه بر هم نزنم تا که از دست ندمت

حتی اندازه‌ی یک مژه بر هم زدنی..."

این آهنگ بوی خیار و شیرینی دانمارکی می‌ده؛ اونم نه تو تالار عروسی. تو این خونه‌های حیاط‌دار قدیمی که خیلی هم بزرگ نیستند و بچه‌ها تو هم می‌لولند.

این تیکه‌شو خیلی دوس دارم: «من دوسِت دارم قد یه دنیا، آره دوسِت دارم قد یه دنیااا، قد یه دنیااا، قد یه دنیااا...» به نظرم می‌تونه توی ریمیکس‌ها استفاده بشه و خیلی خوب از آب درمیاد، اگه یه ذره رو بخش «قد یه دنیااا» افکت بذارند.

امشب دیگه بمرانی نذاشتم. فکر می‌کنم فعلاً بسه. ولی این سه تا آهنگشونم خیلی دوست داشتم:

گذشتن و رفتن پیوسته ⟩ پپرونی ⟩ ما خریداریم

دییییگه همین. شب به خیر💚

من خوردم به تو، به رگ‌های چشمات.

"...از دور چه زیبان عشاق در باران

انگار مست‌اند؛ بودند، تا ابد هستند..."

خانومی می‌خواست یکی از غیرقابل پیش‌بینی‌ترین آهنگ‌های بمرانی رو امشب اینجا بذاره ولی فعلاً تصمیم گرفت این یکیو بذاره. 

امروز حالت چطور بود عزیزم؟ امیدوارم خیلی به خودت سخت نگرفته باشی.

من امروز یکم دلتنگ بودم[لبخند مستانه‌ی غمگین].

شبت به خیر، آرزو می‌کنم خواب جهانی پر از عشق رو ببینی✨

 

پ.ن: چقدر عجیب! تو یه روز دوبار شب‌به‌خیر گفتم! همه‌ی اینا برای اینه که پستام ساعت ندارند. فقط تاریخ دارند :)))

ببین خیابونا رو، خالیِ خونه‌ها رو.

"...درگذر، درگذر، آسمانی پیدا نیست

احتمالاً احتمالاً قهرمانی در کار نیست..."

چند روزی رو قراره با بمرانی نازنین بگذرونیم :) از اون بندهایی هستند که دوسشون دارم💚 قبل اینکه چشماتو ببندی این تیکه رو برای خودت تکرار کن: «احتمالاً قهرمانی در کار نیست.»

شبت به خیر✨

Zamansızdın

Sana uzak yollar aştım da..."
Gelemedin ya
Bu zavallı derdin oldu da
"...Sevemedin ya

باور دارم که آهنگ‌ها و فیلم‌ها خودشون منو پیدا می‌کنند، یعنی اینجوری نیست که من دنبالشون بگردم. تو هر برهه‌ی زمانی مناسب‌تریناشون برای حالم بهم چشمک می‌زنند؛ همون‌طور که آدم‌های مناسب مسیر زندگی‌ام خودشون سر راهم قرار می‌گیرند. یعنی درواقع می‌شه گفت من و چیزها و آدم‌های هم‌فرکانس من در مسیر همدیگه قرار می‌گیریم و آدم‌ها و چیزهای با فرکانس متفاوت با من از مدارم خارج می‌شن. زندگی همینه :)

مِه جان

در پست‌های پیشین از بانوان خوش‌صدایی نام بردم که در کنار این اسامی، جای پرستو احمدی خیلی خالی بود. اینی که اینجا گذاشتم یه ترانه‌ی مازندرانیه از بانو. متأسفانه زیرنویسش روی این ویدیو نیست. ولی می‌تونید توی چنل یوتیوب پرستو کامل گوشش بدین💚

خیلی غریبی واسه من...

چه کاور بی‌نقصی به نظر می‌رسه نه؟ فرووال عزیز خوندتش. ولی ایشون اصلاً وجود خارجی نداره و هوش مصنوعیه :))) تشخیصش برام خیلی سخت بود. الان که دارم دقت می‌کنم جاهایی که باید نفس بکشه، نفس نمی‌کشه :))) واقعاً دلم نمی‌خواد عرصه‌ی خوانندگی رو هم به هوش‌های مصنوعی واگذار کنیم. خیلی گمگینم :)

با این وجود یکی دیگه از کاورهای زیبای "انسانی" آهنگ ابی لیتلز، کیانا انصاریه که من صداشو بسیار دوست می‌دارم:

آدرس چنل یوتیوب کیانا: کلیک

حقیقتا اجرای با نقص آدما رو به اجرای بی‌نقص هوش‌های مصنوعی ترجیح می‌دم.

رفت کوتاه کرد...

😂😂😂

حدس بزنید چی شده. یه جوری موهامو کوتاه کردم که مادر بگرید :)))) بالاخره تصمیمی که نزدیک یه سال بود داشتم رو به حقیقت پیوند زدم. به وضوح دارم می‌بینم که صورتم باز شده و شکفتم. در ضمن یه کوچولو(🤏🏼) هم احساس ددی آرتا بودن بهم دست داده(از اصطلاحات نسل Z). البته شوخی می‌کنم :)) ددی آرتا خودش نمیاد بگه که ددی آرتاست😏

می‌گن دختری که از موهاش می‌گذره از هرچیز دیگه‌ای می‌تونه بگذره. من همیشه می‌تونستم از موهام بگذرم. هیچوقت حساسیت دخترای دیگه رو نداشتم، چون معتقدم: "موئه دیگه، درمیاد."

آهنگو بگو😂 فقط ببینید چقدر ظریف بریدمش🙂‍↔️

حاجی احساس می‌کنم سبک شدم. واقعاً برای تنوع خیلی خوبه. از این کارا بکنید :)))

به جانم جفا کردی...

این یکی از قطعه‌های مورد علاقه‌ام از جمشید شیبانیه که اونقدر ظرفیت داره که هرچقدرم کاورش کنند اصلاً تکراری نمی‌شه. این یکی از سارا نائینی و قطعه‌ی پایینی از تاراست.

 

خشم‌انگیز

یه کاور دیگه از حانا. 

دخترای خوش‌صدای دیگه‌ای هم می‌شناسم و من به وجودشون مفتخرم💚 کلا انقدری که از موفقیت هم‌جنس‌های خودم خوشحال می‌شم از موفقیت غیرهم‌جنس‌هام خوشحال نمی‌شم. اسمشو هرچی دوست دارین می‌تونین بذارین. همینی که هست.

امروز خیلی خشمگینم و هر اتفاق کوچیکی روی مخم می‌ره. می‌نویسم: "انگار همیشه یک جای کار می‌لنگد و نمی‌شود هم کاریش کرد."

بریم ببینیم برای خوب کردن حالمون چیکار می‌تونیم بکنیم🏃🏼‍♀️🦋

?I want to be me, is that not allowed

A thousand people I could be for you..."

 "...and you hate the fucking lot

هزارجور آدم می‌تونم برات باشم

ولی از تک‌تکشون متنفری

 

این یکی از آهنگ‌های وایرال‌شده‌ی سال 2024ئه. تو هم عصبانیت شدید، استیصال و خستگی رو توش احساس می‌کنی؟ راوی داره در مورد رابطه‌ای صحبت می‌کنه که پر از قضاوت، کنترل‌گری و استانداردهای دوگانه‌ست. جوری که طرف هرکاری هم بکنه باز پارتنرش ازش انتقاد می‌کنه و هیچوقت «احساس کافی بودن» بهش نمی‌ده. راوی درنهایت می‌گه: وقتی هرکاری می‌کنم برات کافی نیستم و از من خوشت نمیاد پس چرا نمی‌ذاری خودم باشم؟

خوبه اینو بدونی که تو عروسک خیمه‌شب‌بازی کسی نیستی که هرجوری دلش خواست حرکتت بده. تو حتی آفتاب‌پرست هم نیستی که با علایق اون رنگ عوض کنی. اینطوری زندگی کردن توهین به خودته. وقتی به هر سازی که می‌زنه می‌رقصی، داری پرروش می‌کنی :) شاید این توصیه‌ها عجیب به نظر برسه. ولی گاهی وقتا آدم انقدر توی یه شرایطی فرو می‌ره که اصلاً متوجه نیست ناخودآگاه داره این‌‌کارها رو می‌کنه. از این آدما فاصله بگیر که عزت نفستو نابود می‌کنند. مشکل هیچوقت این نبوده که تو کافی نبودی. فقط اگه بخوام خیلی منصف باشم و فحشش ندم باید بگم اون آدم تو نبوده. خودتو زندگی کن عزیزم، خودِ خودِ قشنگتو💚

دینگ دیری دیرینگ

"...هر سری کردم با قلب هزینه..."

احساس می‌کنم نیاز دارم خالی بشم. این خالی شدن خیلی وقتا تو صفحه‌ی وب اتفاق نمی‌افته. رو یه کاغذ سفید اتفاق می‌افته. انگار ساده‌تر از چیزیه که به نظر می‌رسه. 

ولی هرروز باید نوشت، وگرنه آدم تبدیل به گورستان افکار و احساسات می‌شه. البته شایدم من اینطوری‌ام. شاید همه نیاز نداشته باشند هرروز بنویسند.

گفته بودم از اینجا دیگه خوشم نمیاد. بعضی آدماشم حتی دوست ندارم. ولی شما نمی‌دونید اون افراد کیا هستند. یه رازه که پیش خودم می‌مونه.

پسندهای این پست رو هم می‌بندم، چون از این رفتار که یه سریا از گشت‌وگذار لایک می‌کنند خوشم نمیاد. آقاجان کی مجبورتون کرده لایک کنید وقتی نمی‌خونید؟

امشب انگار قلبم پر از نفرته. نفرت از آدم‌های چندشناک عوضی. که می‌شه گفت طیف زیادی از آدم‌های کره‌ی زمین رو در بر می‌گیره. آره دیگه. کی گفته آدم همیشه باید پر از مهر باشه؟

شب به خیر.

فقط نذار این احساس، نور ماه رو بپوشونه.

I've held your projections when you've felt so insecure

?Tell me, why is it this way

?Why you so hate to see women endure

Is it really my fault you all gave me your hearts on your own accord?

I don't really think so

وقتی احساس ناامنی می‌کردی، بار تصورها و فرافکنی‌های تو رو من به دوش کشیدم.

بگو چرا اینطوره؟

چرا انقدر تحمل دیدن زنی که دووم میاره و قوی می‌مونه برات سخته؟

واقعاً تقصیر منه که شماها با اختیار خودتون دلتونو به من دادین؟

من که اینطور فکر نمی‌کنم.

اشکِ ستاره‌ای

And I hate to make this all about me..."
?But who am I supposed to talk to
What am I supposed to do
"...?If there's no you

تازه وارد آرامش و سکوت شب شدم. دارم آهنگ بالا از تیلور رو گوش می‌دم. تصویرسازی بیمارستانی داره. می‌گه: "تو به زودی خوب می‌شی، چون باید خوب شی." امیدوارم کسی همچین شرایطی رو تجربه نکنه...

امروز به این نتیجه رسیدم که یه سری آدما درواقع هیچوقت منو دوست نداشتند. ولی خودشون فکر می‌کردند که دارند. حتی منم اینطور فکر می‌کردم. اما امروز بابتش ناراحت نشدم.

فصل دوم بامداد خمار شروع شده. ادبیات دوران قجر رو دوست دارم. نامه‌هاشون. وای از نامه‌هاشون :") با اینکه خیلیا این سریالو دوست ندارند، من به خاطر حال و هوای دوران قجر می‌بینم و دوسش دارم. به خاطر خونه‌های قدیمی. دُرُشکه‌ها و هرچیزی که باعث می‌شه آدم همه‌چیز رو کنار بذاره، به آسمون پرستاره‌ی شب خیره بشه و به معشوق مکتوبی بنویسه. خجسته می‌گفت: «آتیش از هیزم سیر نمی‌شه، عاشق از معشوق.» اون زمان زمانی بود که قجر بودن و خون قجر به رگ داشتن رو افتخار می‌دونستند و اینجوری نجیب‌زاده‌ها رو از رُعایا جدا می‌کردند. البته شازده‌های قجری هم کم ظلم نکردند. کم از قدرتشون سواستفاده نکردند. اکثراً هم آدم‌های مفت‌خور و به درد نخوری بودند.

خوابم میاد. اونقدر که دیگه واژه‌ها مثل پر سبک شدند و تو فضا معلق‌اند. خودمم معلقم. می‌رم که بخوابم. شبت به خیر عزیزجان، خوب بخوابی. خواب یه دنیای آزاد ببینی به دور از هرگونه جنگ و جدال✨

من و تو باید به فردا برسیم.

"... دل من دریاییه، چشمه زندونه برام..."

توی این آهنگ یه مسئله‌ای نظرمو جلب کرده. اولش می‌گه «من» ولی آخرش همه‌ی جمله‌ها با «ما» تموم می‌شه. یه جور سیر تکامله.

این روزها سندروم شروع سریال بی‌قرار گرفتم و بیشتر هم توی سینمای کره دارم پرسه می‌زنم. فکر می‌کنم دلیلش اینه که سریالاشون شامل یه سری از دغدغه‌های منم می‌شه. نمی‌دونم به پرسه زدن ادامه بدم یا جلوی خودمو بگیرم. درواقع بیشتر دلم می‌خواد فیلم ببینم تا سریال.

از آدما و دنیاشون بیزارم. از دغدغه‌های احمقانه‌شون. از زندگی‌های ماشینی‌شون. از آپارتمان‌های کوچیک کنار همشون. از اینهمه فشردگی و تجمع. حتی از دوستی‌هاشون که بوی تعفنِ دورویی و بدخواهی می‌ده. بلاگیکس رو هم دیگه دوست ندارم :)

شب به خیر✨

خودت می‌دونی دلبری💃🏼

"... خانومی خاطرخواه داره 

یه صورت 🌕 داره 

به دست آوردن دلش سخته

ولی راه داره..."

روزمونو با این آهنگ شروع می‌کنیم و درون آینه به خودمون نگاه می‌کنیم و باهاش می‌خونیم تا بدخلقی اول صبحو از بین ببره. البته یه قسمت‌هایی از خود ملودی آهنگ هست که دوسش ندارم ولی مهم همین چند خطیه که نوشتم :)))

پ.ن: این افرادی که وقتی یه کاری بهشون می‌دی تا می‌تونن فس فس می‌کنند که انجامش بدن خیلی رومخ‌اند. به طرف گفتی فلانی لوکیشن بفرست. هی هرچی منتظر می‌مونی لوکیشنی نمیاد. بعد مجبور می‌شی دوباره زنگ بزنی. خب شاید طرف تو ماشین نشسته که تو لوکیشن بفرستی عوضی😐 چقدر آخه تو بی‌ملاحظه و بیشعوری!

پ.ن 2: امیدوارم بتونم به اعصابم مسلط باشم چون الان می‌خوام برای بار سوم بهش زنگ بزنم[1:19Pm]

Melancholy

این وبلاگ برای من یه دفترچه‌ی مخصوص خلوتمه. البته خلوتِ خلوت هم که نه. یه جور خلوتِ عمومی؛ به این معنا که چیزهایی که اینجا می‌نویسم بازتابی از درونیات من هست، ولی هرکس به گلخونه‌ام بیاد می‌تونه اونا رو ببینه.

قطعه‌ی Melancholy از Jonas Sandberg رو گوش می‌دم و به این فکر می‌کنم که من در گذشته‌های نه چندان دور خیلی بهتر از حالا با خودم رفتار می‌کردم و اون موقع انگار همه‌چیز بهتر بود. به قول حسین: «تنهایی نبودن با خوده نه نبودن با دیگران.»

جهانِ هستی می‌خواد که تو ارزش خودتو بفهمی. برای همین رویدادها و آدم‌هایی رو سر راهت قرار می‌ده که اینو بهت یادآوری کنند و تا زمانی که نفهمی همه‌ی اون اتفاقات دردناک رو برات تکرار می‌کنه.

شب به خیر✨

 

پ.ن: با اینکه ربطی به مطالب پستم نداره ولی داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر جالب می‌شد اگه شخصی به نام جهان با شخصی به نام هستی وارد رابطه می‌شد. اونوقت جهان می‌شد "جهانِ هستی" و هستی می‌شد "هستیِ جهان" :)))

شاید آدما می‌نویسن که فراموش نشن...

شاید هم برای اینکه احساساتشون نگنده...

فقط اینو می‌دونم که یه نویسنده ذاتا همیشه می‌نویسه، هرجایی که باشه...